تبلیغات
کانون دفاع مقدس شهید سید حسین علم الهدی - خاطراتی از شهید علم الهدی
 

صفحه اصلی

ایمیل مدیریت ارتباط با ما چهار هزار شهید پشتیبانی  

 

 



تاریخ امروز :


  • شهریور 1394

  • تیر 1393

  • خرداد 1393

  • اردیبهشت 1393

  • فروردین 1393

  • اسفند 1392

  • بهمن 1392

  • دی 1392

  • آذر 1392

  • آبان 1392

  • مهر 1392

  • همه آرشیوها

  •           خاطراتی از شهید علم الهدی

    نویسنده : مقرّ عشـّاق الشّهادة

    نظرات ()




    تنها ره سعادت: ایمان، جهاد، شهادت

    قبل از پیروزى انقلاب حسین كه دانشجوى مشهد بود، به اهواز آمده بود. وقتى به اهواز رسید، از اینكه روى دیوارهاى شهر، شعارى نوشته نشده بود، بسیار ناراحت شد و گفت: باید اقدام كنیم. با هم به بازار رفتیم و چند قوطى رنگ اسپری خریدیم و موتور یكى از دوستان را هم گرفتیم. قرار شد نیمه‏ هاى شب شعار نویسى بر دیوارها را شروع كنیم. آن شب خسته بودیم و تا طلوع فجر به خواب رفتیم. وقتى كه براى نماز بیدار شدیم، با وجود اینكه هوا رو به روشنى بود، حسین مصمم بود كه برنامه‏اش را اجرا كند. سوار بر موتور از خانه بیرون آمدیم، من رانندگى موتور را عهده دار شدم و حسین شعار نویسى را.

    اولین شعارى كه حسین با خط زیبا نوشت این شعار بود: تنها ره سعادت: ایمان، جهاد، شهادت


    اعتصاب خواهران دانشجو

    حسین در سال 1356 در كنكور شركت كرد و در رشته انتخابى و مورد علاقه‏ اش یعنى تاریخ دانشگاه فردوسى مشهد پذیرفته شد. با این كه دانشجوى سال اول بود و از اهواز به شهر جدیدى وارد شده بود، اما در همان چند ماه اول، چهره اى سرشناس گردید و غالب دانشجویان او را بعنوان فردى انقلابى و پرتلاش می شناختند. در این سال كه اوج تظاهرات دانشجویى علیه رژیم شاه بود، روزى بدنبال تظاهرات، گارد دانشگاه وارد محوطه مى‏ شود. یكى از مأمورین، به یكى از خواهران چادرى كه در حال عبور از سالن دانشكده بودند، پرخاش مى‏ كند. حسین كه شاهد این جسارت بوده، به مأمور، پاسخى تند مى‏ دهد و مأمور، حسین را دستگیر و پس از ضرب و شتم به داخل كامیون پرتاب مى ‏كند .عده‏اى از خواهران دانشجو كه شاهد ماجرا بودند، علیه آن مأمور شعار مى‏ دهند و بعد همگى جلوى كامیون مى‏ نشینند و مى‏ گویند تا حسین را آزاد نكنید، از اینجا حركت نمى‏ كنیم. سرانجام با آزادى حسین، اعتصاب خواهران به پایان رسید.


    اولین دستگیری

    بدنبال راهپیمایى روز عاشورا (سال 53)، ساواك عاملین آتش زدن سیرك مصرى (سال 51) را شناسایى كرد كه یكى از آنها حسین بود. مأمورین ساواك وارد مدرسه شده و حسین را در كلاس درس، دستگیر كردند.

    در این زمان حسین، این نوجوان 16 ساله و كوچك اندام، در محاصره چند مأمور قوى هیكل و مسلح قرار گرفته بود. آنها حسین را به منزل آوردند تا اتاق او را مورد بازجویى قرار دهند.

    وقتى كه مأمور ساواك با پوتین نظامى وارد اتاق شد، حسین با حالت پرخاش و صداى بلند به او گفت: ما روى این فرش‏ها نماز مى‏ خوانیم، كفش هایت را درآور!

    مأمور ساوك كه از آن همه جسارت و شهامت این نوجوان شگفت زده شد، كفشهایش را درآورد.


    شکنجه و مقاومت

    مأموران رژیم شاه، حسین را در بدترین شرایط دستگیر كردند، در حكومت نظامى، در كنار خانه فرماندار نظامى، همراه با بمب و اسلحه. حسین خود را براى شكنجه‏ هاى سخت آماده كرده بود. مدتى حسین زیر شكنجه مأموران نظامى بسر مى‏ برد و آثار سیگار روشن و شكنجه‏ هاى وحشتناك دیگر تا لحظه شهادت نیز، (یعنى دوسال بعد) بر بدنش به چشم مى‏ خورد. حكم اعدام براى او صادر كرده بودند و تنها در انتظار یك جمله اعتراف و یا معرفى دوستانش بودند. اما حسین این آرزو را بر دل آنها گذاشته و هرگز به داشتن اسلحه و معرفى دوستانش لب نگشود و زیر شكنجه ‏ها، از نام حضرت على(ع) استمداد مى ‏جست و مى ‏گفت: مرا بیخود گرفته ‏اید. سرانجام بهمن 57 فرا رسید و همه زندانیان سیاسى، از جمله حسین، پیروزمندانه به آغوش ملت بازگشتند.

     


    ریسمان پیچ به درخت

    مأموران زندان به ساواك گزارش دادند كه حسین، نوجوانان بزهكار زندان را نماز خوان كرده است بلافاصله مأمور ساواك وارد زندان شد و حسین را زیر مشت و لگد قرار داد و بعد او را از بند بیرون برده و به درختى كه در حیاط زندان بود، ریسمان پیچ و او را در هواى سرد زمستان رها كرد. پس از گذشت چندین ساعت، نیمه ‏هاى شب مأمور دیگرى ریسمان را باز كرد و حسین را كه از حال رفته بود، به سلول زندانیان سیاسى منتقل كرد. در میان تاریكى سلول، یكى از برادران از خواب برخاسته و نام زندانى تازه وارد را سئوال كرد همین كه حسین خودش را معرفى كرد، آن برادر جاى خودش را به حسین داد تا استراحت كند و خودش نشست. زیرا آن سلول به حدى تنگ بوده كه باید چند نفر بنشینند تا دیگران بتوانند بخوابند.


    کفش مخصوص

    در سال 53، كه حسین، پس از راهپیمایی روز عاشورا در چنگال دژخیمان ساواك اسیر شده بود، او را بسیار شكنجه كردند، از جمله شكنجه‏ ها، استفاده از صندلى الكتریكى، ضرب و شتم شدید با كابل برق، آویزان كردن پاها از سقف بود. حسین همه شكنجه‏ ها را تحمل مى‏ كرد و هرگز اطلاعاتى به ساواكیها نمی داد.پس از گذشت مدتها روزى اجازه ملاقات به یك نفر داده شد و سید كاظم، براى ملاقات برادرش به ساواك رفت. وقتى حسین وارد اتاق شد، كاظم با كمال تعجب دید كه حسین بلند قد شده است.بعد از آزادى كه مسئله را جویا شد، حسین گفت: كف پایم بر اثر شكنجه‏ ها، به شدت زخمى شده بود و براى اینكه بتوانم به اتاق ملاقات بیایم، كفش مخصوص به من دادند كه در كف آن حدود 10 سانتیمتر ابر و پنبه قرار داشت.

    شب امتحان

    حسین در اتاق 9 مترى خود در طبقه فوقانى نهضت سوادآموزى مطالعه مى‏ كرد و غالب شبها، روى كتاب، خوابش مى‏ برد.

    در نیمه یك شب یكى از دوستان به اتاق مراجعه مى‏ كند و مى‏ بیند كه حسین روى كتاب، خواب رفته است، ایشان آرامى چراغ را خاموش مى‏ كند. بلافاصله حسین از خواب برخاسته و مى‏ گوید چراغ را روشن كن. آن برادر مى‏ گوید، چرا نمى ‏خوابید، نزدیك صبح است. حسین مى‏ گوید فردا امتحان دارم.

    به او گفتم: چه امتحانى؟ چه درسى؟ گویا خواب هستى!

    حسین چشمانش را باز كرد و گفت، امتحان دارم، آرى هر روز خداوند از ما امتحان مى‏ گیرد.

    چراغ را روشن كرد و باز به مطالعه خود ادامه داد.

    نماز جماعت در زندان

    در سال 53 كه حسین را دستگیر كردند، او را به بند نوجوانان زندان بردند. زندانیان این بند، نوجوانانى بزهكار بودند كه به جرم دزدى و دعوا و... به زندان افتاده بودند. وقتى حسین وارد این بند شد، بعضى از زندانیان او را مسخره مى ‏كردند و مى گفتند: باكى دعوا كردى؟ چى دزدیدى؟ و... اما حسین با صبر و حوصله بزودى توانست چند نفر از آنها را نماز خوان كند. چند روز بعد مأموران زندان ناگهان متوجه شدند كه همان نوجوانان بزهكار، به امامت حسین، نماز جماعت مى‏ خوانند و جلسه قرائت قرآن بر پا كرده ‏اند. بدنبال گزارش مأموران، حسین را از این بند ، خارج كردند. تا چند سال بعد هر چند وقت یكبار یكى از آن نوجوانان بزهكار به سراغ حسین آمده و مى ‏گفتند، حسین آقا در زندان ما را هدایت كرد.

    آیات جهاد

    حسین با صدایى زیبا قرآن مى‏ خواند.

    تیمسار جعفرى (فرمانده لشكر خوزستان درزمان شاه) براى افتتاح مسجدى كه در پادگان ساخته بود، از همه شخصیت‏ها، دعوت كرده بود. یكى از دوستان حسین، از ایشان دعوت نمود كه ابتداى این جلسه، قرائت قرآن نماید. وقتى كه تیمسار وارد مجلس شد، همه حاضرین به احترام او از جا بلند شدند.

    اما حسین سر در قرآن برده و به همین بهانه از جا بلند نشد.

    لحظاتى بعد، حسین پشت تریبون رفته و آیاتى از سوره نساء را خواند كه :

    »مالكم لا تقاتلون فى سبیل الله... » چرا در راه خدا و براى نجات مستضعفان، قیام نمى‏ كنید...


    شهید آوینی

    سید مرتضی آوینی ، شهید اهل قلم ، علاقه ی فراوان به شهید سید حسین علم الهدی داشت . آخرین فیلم روایت فتح که توسط شهید آوینی تهیه وتنظیم شد ، فیلمی بود که از حسین سخن می گفت . جالب این که ایشان در هیچ کدام از فیلم ها در صحنه دوربین دیده نمی شد . اما دراین فیلم چهره ی مبارکش در صحنه فیلم دیده می شود. از شدت علاقه ای که به حسین داشت ، نام مستعار خودرا "علم الهدی" نامید.


    جمعه 3 خرداد 1392-05:15 ب.ظ


    مطالب گذشته

  • شهیدان رجایی و باهنر

  • شهید اندرزگو

  • ﺣﻤﺎﯾﺖ ﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﻈﻠﻮﻡ ﻓﻠﺴﻄﯿﻦ ﺩﺭ ﯾﮏ ﻧﮕﺎﻩ

  • شهدای رمضان

  • جاوید الأثر -حاج احمد متوسلیان-

  • رمضان در رمضان

  • عطش عشق ...

  • اینجا هنوز بوی کربلای پنج می یاد…

  • طنز جبهه

  • شدیدا التماس دعا


  • لیست آخرین پستها


    صالحون  salehon


    مقرّ عشـّاق الشّهادة

    کانون دفاع مقدس بسیج دانشجویی شهید سید حسین علم الهدی دانشگاه پاسارگاد شیراز


    آمار مطالب
    کل مطالب :
    کل نویسندگان :
    آمار بازدید
    بازدید امروز : امروز :
    باردید دیروز :
    بازدید این ماه :
    بازدید ماه قبل :
    بازدید کلی :

    بروزرسانی


    مقرّ عشـّاق الشّهادة

    یــَمنان !

    خادمه ی فاطمه(س)

    دیده بان بهشتی


    واحد عمار بسیج دانشجویی شهید علم الهدی

    کانون مطالعات شهید سید محمدحسین علم الهدی

    نشریه دانشجویی پالس(وابسته به بسیج شهید سید محمدحسین علم الهدی)

    کانون تحلیل و بررسی شهید سید محمدحسین علم الهدی

    همه پیوندهای روزانه

    ارسال پیوند روزانه


    قالب مذهبی وبلاگ

    صالحون

    کانون عفاف و حجاب بسیج دانشجویی شهید علم الهدی
    کانون مهدویت بسیج دانشجویی شهید علم الهدی
    واحد عمــار بسیج دانشجویی شهیـــــد علم الهدی
    هیئت دانشجویی محبین علی بن موسی الرضا(ع)
    نشریه دانشجویی پالس(بسیج دانشجویی شهید علم الهدی)
    کانون بررسی و تحلیل بسیج دانشجویی شهید علم الهدی
    کانون مطالعات بسیج دانشجوئی شهید علم الهدی
    موسسه قرآنی یاس نبی (س) شهرستان هفتکل
    کانون قرآن و عترت دانشگاه فرهنگیان بجنورد
    لبیك یا امــــام خامنه ای(روحی فداه)
    .•°°•.♥ صدراییان منتظــر .•°°•.♥
    دانلود آثار سینمایی دفاع مقدس
    معبر سایبری نسیمی از بهشت
    !...فریـــاد بی صــــــــــــدا...!
    *خادمین شهدای شلمچه*
    ★ساخت ابزار صلواتی★
    فاطمه(غریِِـــب قریب)
    *دوکوهه تا شهادت*
    خاک پای سیّد علی
    طلایه داران عشق
    ما رأیت الّا جمیلا
    مجنون الطلائیه
    برداشت آزاد!
    شهید گمنام
    گنبد طلایی
    چادر خاکی
    فضول نیوز
    تبسم نور
    گل نرگس
    فراق یار
    گمنام
    كانون دفاع مقدس بسیج دانشجویی دانشگاه كوهدشت پایگاه شهید محمد علیم عباسی
    جامع ترین گالری عکسهای مذهبی و اسلامی
    واحد مقاومت بسیج هنرستان مشفق خور
    ◄3چـــآدُرے حــآمـے جـَـلـیـلـے►
    گروه فرهنگی نسیمی از بهشت
    اَینَ صاحِبــــــُــ یَوم ِ الفَــــتـح
    شهید بهلول محمودی
    راه ناتــــــمــــــــــام...
    سرباز امام زمان(عج)
    دختــــران بالطافـت
    همت برای ولایت
    72تن و جنگ نرم
    من خدایی دارم
    شهـــــــــــادت
    چهارده معصوم
    سرُِی از عشق
    زائر دیار عشق
    لبخند خدا
    شمع جان
    راه شیعه
    شهادت
    قاصدک
    تا خدا

    همه پیوندها


    چهره دفاع مقدس شهید زنبیل رهبری اندرزگو شهدا خاطره طنز جبهه اسلحه