صفحه اصلی

ایمیل مدیریت ارتباط با ما چهار هزار شهید پشتیبانی  

 

 



تاریخ امروز :


  • شهریور 1394

  • تیر 1393

  • خرداد 1393

  • اردیبهشت 1393

  • فروردین 1393

  • اسفند 1392

  • بهمن 1392

  • دی 1392

  • آذر 1392

  • آبان 1392

  • مهر 1392

  • همه آرشیوها

  •           شهید گمنام

    نویسنده : مقرّ عشـّاق الشّهادة

    نظرات ()




    من جسمم را به خاک
    روحم را به خدا
    و
    راهم را به آیندگان می سپارم

    سه شنبه 12 شهریور 1392-03:29 ب.ظ


              سه راهی شهادت

    نویسنده : مقرّ عشـّاق الشّهادة

    نظرات ()




    طلائیه خیلی شهید دارد كه هنوز پیدا نشده اند؛ شاید خود بچه ها می خواهند مانند بی بی زهرای مرضیه(س)، مزارشان بی نشان و نشانه بماند تا خود گواهی بر مظلومیت و غربتشان باشد.
    عراق اعلام كرد كه بیش از ٨٠٠ هزار گلوله در این جا روی سر بچه های ما ریخته است.
    ٢ ركعت نماز در آن گودالی كه هنوز بقایای نفربر فرسوده ای از دوران جنگ برجای مانده است، به یاد شهدای مظلوم طلائیه بر خاكش اقامه می كنم.
    چه صفایی دارد خواندن ٢ ركعت نماز روی خاك طلائیه.ادامه مسیر می دهم در مسیری كه سمت راستش با سیم خاردار مسدود شده است تا كسی از راه منحرف نشود!
    جلوتر به دیدگاه شهید بقایی می رسم. این جا خط صفر مرزی است. با حسرت به آن طرف می نگرم.
    نمی دانم از این جا تا كربلای معلا چه قدر راه است؛ اما باید رفت.
    حلقه ای از رحل های قرآن چیده شده است و زائرانی، مشغول قرائت قرآن هستند، دقایقی می نشینم و به یاد شهدا آیاتی را تلاوت می كنم.آرامش طلائیه غیرقابل توصیف است.

    یکشنبه 10 شهریور 1392-03:14 ب.ظ


              مردم ایران...ما آمدیم... رفته بودیم تا شما بمانید...

    نویسنده : مقرّ عشـّاق الشّهادة

    نظرات ()


    جمعه 8 شهریور 1392-02:58 ب.ظ

    ادامه مطلب


              آمدیم نبودید وعده ما بهشت !

    نویسنده : مقرّ عشـّاق الشّهادة

    نظرات ()


    یکی از فرماندهان جنگ میگفت: خدا رحمت کند حاج عبدالله ضابط را. برایم تعریف می‌کرد: خیلی دلم میخواست سید مرتضی آوینی را ببینم. یک روز به رفقایش گفتم، جور کنید تا ما سید مرتضی را ببینیم. خلاصه نشد. بالاخره آقای سید مرتضی آوینی توی فکه روی مین رفت و به آسمونها پر کشید.

    تا اینکه یک وقتی آمدیم در منطقۀ جنگی با کاروانهای راهیان نور. شب در آنجا ماندیم. در خواب، شهید آوینی را دیدم و درد و دل‌هایم را با او کردم؛ گفتم آقا سید، خیلی دلم میخواست تا وقتی زنده هستی بیام و ببینمت، اما توفیق نشد. به من گفت ناراحت نباش فردا ساعت 8 صبح بیا سر پل کرخه منتظرت هستم. صبح از خواب بیدار شدم. منِ بیچاره که هنوز زنده بودن شهید را شک داشتم گفتم: این چه خوابی بود، او که خیلی وقت است شهید شده است. گفتم حالا برم ببینم چی میشه.

    بلند شدم و سر قراری رفتم که با من گذاشته بود، اما با نیم ساعت تأخیر، ساعت 8:30.

    دیدم خبری از آوینی نیست. داشتم مطمئن میشدم که خواب و خیال است. سربازی که اون نزدیکیها در حال نگهبانی بود نزدیک آمد و به من گفت: آقا شما منتظر کسی هستید؟ گفتم: آره، با یکی از رفقا قرار داشتیم.

    گفت: چه شکلی بود؟ برایش توصیف کردم. گفتم: موهایش جوگندمی است. محاسنش هم این‌جوری است.



    گفت: رفیقت اومد اینجا تا ساعت 8 منتظرت شد نیامدی، بعد که خواست بره پیش من اومد و به من گفت: کسی با این اسم و قیافه مییاد اینجا، به او بگو آقا مرتضی اومد و خیلی منتظرت شد، نیامدی. کار داشت رفت. اما روی پل برایت با انگشت چیزی نوشته، برو بخوان. رفتم و دیدم خود آقا مرتضی نوشته:فلانی آمدیم نبودید، وعدۀ ما بهشت! سید مرتضی آوینی.

    پنجشنبه 7 شهریور 1392-02:40 ب.ظ


              می روم تا انتقام سیلی زهرا (س) بگیرم

    نویسنده : مقرّ عشـّاق الشّهادة

    نظرات ()


    سال 1372 در محور فکه در ارتفاعات 112 مشغول به تفحص بودیم ، بچه ها بسیار تلاش می کردند تا پیکر مطهر شهیدی را کشف کرده و به خانواده های چشم انتظارشان برسانند ، اما چند روزی بود که شهدا خودشان را به ما نشان نمی دادند ، و این بهانه ای شده بود برای بی حوصلگی و دمق بودن بچه ها ! بطوریکه کمتر با هم دیگه صحبت می کردند و هر کسی به گوشه ایی پناه میبرد ... آن شب هوا ابری بود و باران میبارید ؛ فکه هم بسیار دلگیر شده بود . یکی از بچه ها نواری از حاج منصور گذاشت ، بچه ها با سوز حاجی که از شهادت حضرت زهرا (س) می گفت ، اشک می ریختند و ناله می کردند .. شب عجیبی شده بود ، اون حالت رو فقط بچه های جنگ ، و بچه هایی که در تفحص بوده اند ، بیشتر احساس می کنند ... همگی به حضرت زهرا (س) توسل کردیم و از او مدد می خواستیم . به یاد جمله حضرت امام  افتادم که فرمودند : سلام بر مفقودین عزیز که پناهی جز نسیم صحرا و مادرشان فاطمه زهرا ، ندارند.
     
    و ایمان داشتم که بیشتر شهدا ء به " بی بی " ارادت زیادی داشتند و می خواستند قبرشان مثل قبر " مادرشان " گمنام باشد . پیش خودم گفتم ، یا فاطمه؛ما به عشق شهدا و مفقودین به این مکان آمدیم . مددی کن تا شهدا را پیدا کنیم و بدست مادران و پدرانشان برسانیم ، مددی کن شهدا به ما نظر کنند و خودشان را نشان بدهند .. آن شب با وجود یکی دو سید آل پیغمبر (ص) که در جمع ما بودند و راز و نیاز های دل سوز بچه ها ، شب آرام بخشی شد . روز بعد در حین کار به روی خاکریزی که درست روبروی پاسگاه 27 بود ، نظرم افتاد به یک بند انگشت ، با سر نیزه مشغول به کندن خاکهای اطراف آن شدم و سپس با بیل خاکها را برداشتم چشمم به پیکر مطهر شهیدی افتاد که بصورت دمر افتاده بود ، خاکها را که کامل برداشتم متوجه شدم شهید دیگری در کنارش قرار دارد ، هر دو صورتشان به سمت یکدیگر بود . خوشبختانه پلاک های هر دو شهید پیدا کردیم ، و از این بابت بسیار خوشحال بودیم .. اما وقتی پیکر یکی از شهدا را بلند کردیم تا در کیسه های حمل شهداء قرار دهیم ، چشمم به پشت پیراهن شهید افتاد ، جگرم سوخت و از خود بی خود شدم ... " با خط قرمز و بزرگ نوشته بود:(می روم تا انتقام سیلی زهرا (س) بگیرم )


    یکشنبه 19 خرداد 1392-02:00 ق.ظ


              صفایی ندارد ارسطو شدن خوشا پر کشیدن پرستو شدن

    نویسنده : مقرّ عشـّاق الشّهادة

    نظرات ()





    دست نوشته ای از شهید احمدرضا احدی؛ رتبه اول کنکور پزشکی سال 64

     ساعتی قبل از شهادت:

    چه کسی می داند جنگ چیست؟
    چه کسی می داند فرود یک خمپاره قلب چند نفر را می درد؟
    چه کسی می داند جنگ یعنی سوختن، یعنی آتش، یعنی گریز به هرجا، به هر جا که اینجا نباشد، یعنی اضطراب که کودکم کجاست؟ جوانم چه می کند؟ دخترم چه شد؟
    به راستی ما کجای این سوال ها و جواب ها قرار گرفته ایم ؟
    کدام دختر دانشجویی که حتی حوصله ندارد عکس های جنگ را ببیند و اخبار آن را بشنود از قصه دختران معصوم سوسنگرد با خبر است؟
    آن مظاهر شرم و حیا را چه کسی یاد می کند که بی شرمان دامنشان را آلوده کردند و زنده زنده به رسم اجدادشان به گور سپردند .
    کدام پسر دانشجویی می داند هویزه کجاست؟
    چه کسی در هویزه جنگیده؟کشته شده و در آنجا دفن گردیده؟
    چه کسی است که معنی این جمله رادرک کند:
    نبرد تن و تانک؟!
    اصلا چه کسی می داند تانک چیست؟
    چگونه سر 120دانشجوی مبارز و مظلوم زیر شنی های تانک له می شود؟
    آیا می توانید این مسئله را حل کنید؟
    گلوله ای از لوله دوشکا با سرعت اولیه خود از فاصله هزار متری شلیک می شود و در مبدا به حلقومی اصابت نموده و آن را سوراخ کرده وگذر می کند، حالا معلوم نمایید سرکجا افتاده است؟
    کدام گریبان پاره می شود؟
    کدام کودک در انزوار و خلوت اشک می ریزد؟
    و کدام کدام ....
    توانستید ؟؟؟
    اگر نمی توانید، این مسئله را با کمی دقت بیشتر حل کنید؛
    هواپیمایی با یک و نیم برابر سرعت صوت از ارتفاع ده متری
    سطح زمین، ماشین لندکروزی را که با سرعت درجاده مهران – دهلران حرکت می نماید ، مورد اصابت موشک قرار می دهد اگراز مقاومت هوا صرف نظر شود معلوم کنید کدام تن می سوزد؟
    کدام سر می پرد؟
    چگونه باید اجساد را از درون این آهن پاره له شده بیرون کشید؟
    چگونه باید آنها را غسل داد؟
    چگونه بخندیم و نگاه آن عزیزان را فراموش کنیم؟
    چگونه می توانیم در شهرمان بمانیم و فقط درس بخوانیم؟
    چگونه می توانیم درها را به روی خود ببندیم و چون موش در انبار کلمات کهنه کتاب لانه بگیریم؟
    کدام مسئله را حل می کنی؟ برای کدام امتحان درس می خوانی؟
    به چه امید نفس می کشی؟ کیف و کلاسورت را از چه پر می کنی؟
    از خیال، از کتاب ، از لقب شاخ دکتر یا از آدامسی که هر روز مادرت درکیفت می گذارد؟
    کدام اضطراب جانت را می خورد؟
    دیر رسیدن به اتوبوس، دیر رسیدن سر کلاس، نمره گرفتن؟
    دلت را به چیز بسته ای؟ به مدرک، به ماشین؟
    به قبول شدن در حوزه فوق دکترا؟؟

    شنبه 18 خرداد 1392-02:00 ق.ظ

    ادامه مطلب


              دلتنگ شهدا

    نویسنده : مقرّ عشـّاق الشّهادة

    نظرات ()



    شهادت
    ،گل خوشبو و معطری است که جز دست برگزیدگان خداوند در میان انسان ها ،به آن نمی رسد .

    ( امام خامنه ای مدظله العالی )



    در سینه ام دوباره غمی جان گرفته است    

                                                امشب دلم به یاد شهیدان گرفته است


    تا لحظه های پیش دلم گور سرد بود    

                                               اینک به یمن یاد شما جان گرفته است


    در آسمان سینه ی من ابر بغض خفت  

                                                 صحرای دل بهانه ی باران گرفته است


    از هر چه بوی عشق ،تهی بود خانه ام 

                                                 اینک صفای لاله و ریحان گرفته است


    دیشب دو چشم پنجره در خواب می وزید

                                               امشب سکوت پنجره باران گرفته است


    امشب فضای خانه ی دل سبز و دیدنی است

                                                  در فصل زرد، رنگ بهاران گرفته است

    پنجشنبه 16 خرداد 1392-11:00 ب.ظ


              خاطراتی از شهید محمدابراهیم همت

    نویسنده : مقرّ عشـّاق الشّهادة

    نظرات ()





    محو سخنان حاج همت بودیم كه در صبحگاه لشگر با شورو هیجان و حركات خاص سر و دستش مشغول سخنرانی بود. مثل همیشه آنقدر صحبت های حاجی گیرا بود كه كسی به كار دیگری نمی پرداخت. سكوت همه جا را فراگرفته بود و صدا فقط صدای حاج همت بود و گاهی صدای صلوات بچه ها.
    تو همین اوضاع صدای پچ پچی توجه ها را به خود جلب كرد. صدای یكی از بسیجی های كم سن و سال لشگر بود كه داشت با یكی از دوستاش صحبت می كرد. فرمانده دسته هرچی به این بسیجی تذكر داد كه ساكت شود و به صحبت های فرمانده لشگر گوش كند توجهی نمی كرد. شیطنتش گل كرده بود و مثلا می خواست نشان بدهد كه بچه بسیجی از فرمانده لشگرش نمی ترسد. خلاصه فرمانده دسته یك برخوردی با این بسیجی كرد. سروصداها كار خودش را كرد تا بالاخره حاج همت متوجه شد و صحبت هایش را قطع كرد و پرسید : « برادر! اون جا چه خبره یك كم تحمل كنید زحمت رو كم می كنیم . » كسی از میان صفوف به طرف حاجی رفت و چیزی در گوشش گفت . حاجی سری تكان داد و روبه جمعیت كرد و خیلی محكم و قاطع گفت : « آن برادری كه باهاش برخورد شده بیاد جلو. » بسیجی كم سن و سال شروع كرد سلانه سلانه به سمت جایگاه حركت كردن . حاجی صدایش را بلند تر كرد : « بدو برادر! بجنب » بسیجی جلوی جایگاه كه رسید حاجی محكم گفت : « بشمار سه پوتین هات رو در بیار » و بعد شروع كرد به شمردن .بسیجی كمی جا خورد و سرش را به علامت تعجب به پهلو چرخاند. بعد پوتین اون بسیجی رو گرفت و داخلش آب ریخت، بسیجی متحیر به حاج همت نگاه می كرد بعد حاج همت آب داخل اون پوتین رو نوشید و گفت : فقط میخوام بدونید كه همت خاك پای همه بسیجی هاست و بسیجی پس از این حرف همانطور متحیر نشسته بود.


    جمعه 10 خرداد 1392-11:52 ب.ظ

    ادامه مطلب


              سالشمار زندگی شهیدسید محمدحسین علم الهدی

    نویسنده : مقرّ عشـّاق الشّهادة

    نظرات ()


    سال 1337 ه‍ . ش ولادت در اهواز

    سال 1343 ورود به مکتب جهت تعلیم قرآن

    سال 1348 تدریس قرآن در مسجد به عنوان یک مربی

    سال 1350حضور و فعالیت در انجمن اسلامی دبیرستان

    سال 1351 اولین مبارزه علنی سید حسین با رژیم پهلوی با آتش زدن سیرک مصری

    سال 1353 برگزاری راهپیمایی در روز عاشورا بر ضد رژیم پهلوی

    سال 1356 اولین دستگیری، ورود به زندان، شکنجه توسط ساواک

    سال 1356 قبولی در رشته تاریخ دانشگاه فردوسی مشهد

    سال 1356 آشنایی با جلسات آیت‌ا... خامنه‌ای و شهید هاشمی‌نژاد در مشهد

    سال 1356 راه اندازی راهپیمایی در طبس به هنگام ورود شاه به این شهر(زلزله طبس(

    سال 1356 تشکیل گروه موحدین در اهواز

    سال 1357 انفجار کنسولگری عراق در اهواز

    سال 1357 بمب گذاری در شهربانی کرمان و ایجاد رعب در بین مزدوران حکومت پهلوی

    سال 1357 دستگیری مجدد، شکنجه، محکوم به اعدام به جرم اقدام به ترور فرمانده نظامی

    سال 1357 (بهمن) حضور در تهران و استقبال از امام (ره)، پیروزی انقلاب اسلامی

    سال 1358 عفو مامور شکنجه ساواک

    سال 1358 معاون آموزش سپاه پاسداران انقلاب اسلامی خوزستان

    سال 1358 عضو شورای فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی خوزستان

    سال 1358 برپایی نمایشگاه پیش بینی جنگ در اهواز

    سال 1358 تدوین و ارائه طرح پیشنهادی ولایت فقیه در پیش‌نویس قانون اساسی

    سال 1359 افشای ماهیت ضد انقلابی مدنی (استاندار خوزستان وکاندیدای ریاست جمهوری(

    سال 1359 (رمضان) برگزاری کلاسهای قرآن، نهج البلاغه و تاریخ اسلام در سپاه پاسداران،جهاد سازندگی، تربیت معلم استان خوزستان

    سال 1359 سخنرانی با موضوع جهاد در قرآن و سیری در نهج‌البلاغه در رادیو (پخش زنده(

    سال 1359 سفر تاریخی سید حسین به همراه عشایر هویزه به جماران( زیارت امام(ره((

    سال 1359 (31 شهریور) آغاز تهاجم رسمی عراق به ایران

    سال 1359 فرماندهی سپاه هویزه

    سال 1359 (16 دی ماه) حماسه هویزه، شهادت سید حسین و یارانش در دشت هویزه

     

    یکشنبه 5 خرداد 1392-01:37 ق.ظ

    ادامه مطلب


              دیگر شهدا تشنه نیستند

    نویسنده : مقرّ عشـّاق الشّهادة

    نظرات ()




    برادری از گروه تفحص نقل می کند
    مدتی پیش با برادران تفحص لشگر 27 محمد رسول الله در محور فکه مشغول تجسس پیکر های مطهر شهدا بودیم در حد فاصل یک کانال پیکر شهیدی را کشف کردیم که معلوم بود از رزمندگان گردان حنظله بوده است ...در لابه لای لباس های شهید به دفتر چه یاداشتی برخوردیم که نوشته های آن مربوط به همان دوران بود. درآخرین برگ از آن دفترچه نوشته شده بود: امروز روز پنجم است که در محاصره هستیم، آب را جیره بندی کرده ایم، نان را جیره بندی کرده ایم...عطش همه را هلاک کرده ، همه را جز شهدا؛ که حالا کنار هم در انتهای کانال خوابیده اند،دیگر شهدا تشنه نیستند، فدای لب تشنه ات ای پسر فاطمه(س)



    جمعه 3 خرداد 1392-07:51 ب.ظ



    مطالب گذشته

  • شهیدان رجایی و باهنر

  • شهید اندرزگو

  • ﺣﻤﺎﯾﺖ ﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﻈﻠﻮﻡ ﻓﻠﺴﻄﯿﻦ ﺩﺭ ﯾﮏ ﻧﮕﺎﻩ

  • شهدای رمضان

  • جاوید الأثر -حاج احمد متوسلیان-

  • رمضان در رمضان

  • عطش عشق ...

  • اینجا هنوز بوی کربلای پنج می یاد…

  • طنز جبهه

  • شدیدا التماس دعا


  • لیست آخرین پستها


    صالحون  salehon


    مقرّ عشـّاق الشّهادة

    کانون دفاع مقدس بسیج دانشجویی شهید سید حسین علم الهدی دانشگاه پاسارگاد شیراز


    آمار مطالب
    کل مطالب :
    کل نویسندگان :
    آمار بازدید
    بازدید امروز : امروز :
    باردید دیروز :
    بازدید این ماه :
    بازدید ماه قبل :
    بازدید کلی :

    بروزرسانی


    مقرّ عشـّاق الشّهادة

    یــَمنان !

    خادمه ی فاطمه(س)

    دیده بان بهشتی


    واحد عمار بسیج دانشجویی شهید علم الهدی

    کانون مطالعات شهید سید محمدحسین علم الهدی

    نشریه دانشجویی پالس(وابسته به بسیج شهید سید محمدحسین علم الهدی)

    کانون تحلیل و بررسی شهید سید محمدحسین علم الهدی

    همه پیوندهای روزانه

    ارسال پیوند روزانه


    قالب مذهبی وبلاگ

    صالحون

    کانون عفاف و حجاب بسیج دانشجویی شهید علم الهدی
    کانون مهدویت بسیج دانشجویی شهید علم الهدی
    واحد عمــار بسیج دانشجویی شهیـــــد علم الهدی
    هیئت دانشجویی محبین علی بن موسی الرضا(ع)
    نشریه دانشجویی پالس(بسیج دانشجویی شهید علم الهدی)
    کانون بررسی و تحلیل بسیج دانشجویی شهید علم الهدی
    کانون مطالعات بسیج دانشجوئی شهید علم الهدی
    موسسه قرآنی یاس نبی (س) شهرستان هفتکل
    کانون قرآن و عترت دانشگاه فرهنگیان بجنورد
    لبیك یا امــــام خامنه ای(روحی فداه)
    .•°°•.♥ صدراییان منتظــر .•°°•.♥
    دانلود آثار سینمایی دفاع مقدس
    معبر سایبری نسیمی از بهشت
    !...فریـــاد بی صــــــــــــدا...!
    *خادمین شهدای شلمچه*
    ★ساخت ابزار صلواتی★
    فاطمه(غریِِـــب قریب)
    *دوکوهه تا شهادت*
    خاک پای سیّد علی
    طلایه داران عشق
    ما رأیت الّا جمیلا
    مجنون الطلائیه
    برداشت آزاد!
    شهید گمنام
    گنبد طلایی
    چادر خاکی
    فضول نیوز
    تبسم نور
    گل نرگس
    فراق یار
    گمنام
    كانون دفاع مقدس بسیج دانشجویی دانشگاه كوهدشت پایگاه شهید محمد علیم عباسی
    جامع ترین گالری عکسهای مذهبی و اسلامی
    واحد مقاومت بسیج هنرستان مشفق خور
    ◄3چـــآدُرے حــآمـے جـَـلـیـلـے►
    گروه فرهنگی نسیمی از بهشت
    اَینَ صاحِبــــــُــ یَوم ِ الفَــــتـح
    شهید بهلول محمودی
    راه ناتــــــمــــــــــام...
    سرباز امام زمان(عج)
    دختــــران بالطافـت
    همت برای ولایت
    72تن و جنگ نرم
    من خدایی دارم
    شهـــــــــــادت
    چهارده معصوم
    سرُِی از عشق
    زائر دیار عشق
    لبخند خدا
    شمع جان
    راه شیعه
    شهادت
    قاصدک
    تا خدا

    همه پیوندها


    اندرزگو طنز جبهه رهبری چهره زنبیل خاطره دفاع مقدس شهدا شهید اسلحه


    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic